العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

200

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

سدير صيرفى گفت حضرت باقر مرا پى چند كار فرستادند در مدينه . روزى در فخ روحاء « 1 » سوار مركب سواريم بودم يك نفر را ديدم جامه خود را حركت ميدهد به طرف او رفتم به خيال اينكه تشنه است ظرف آب را دادم گفت نه به آب احتياج ندارم . نامه‌اى به من داد ديدم مركب آن هنوز تازه است و مهر حضرت باقر روى آن است . گفتم چه وقت از مولايم جدا جداشده‌اى گفت همين حالا . امام در نامه دستورهائى داده بودند . من تا نگاه كردم كسى را نديدم وقتى خدمت حضرت باقر رسيدم عرضكردم فدايت شوم مردى نامه شما را آورده با اينكه مركب آن خشك نشده بود . فرمود هر وقت كار عجله‌اى داشته باشم يكى از جنيان را ميفرستم . عيون المعجزات - روايت شده كه حبابه والبيه باقى ماند تا زمان امامت حضرت باقر . خدمت آن جناب رسيد امام باقر فرمود حبابه چقدر دير بديدن ما مىآئى ؟ گفت سن زياد و سفيدى سر و ناراحتى باعث تاخير شده . فرمود نزديك بيا حبابه نزديك شد دست بر فرق سرش گذاشت و دعائى كرد كه ما نفهميديم . مويش سياه شد چون موى جوانان و خودش نيز جوان شد خيلى خوشحال شد امام نيز از شادى او مسرور گرديد . عرضكرد آقا شما را قسم به آن كسى كه پيمان شما را بر پيمبران گرفته در عالم اظله « 2 » كجا بوديد فرمود ما نور بوديم قبل از اينكه خدا آدم را بيافريند خدا را تسبيح ميكرديم ملائكه از ما تسبيح آموختند وقتى خداوند آدم را آفريد آن نور را در آدم نهاد . مختصر بصائر ص 112 - ابو بصير گفت خدمت حضرت باقر عرضكردم آقا من غلام شما و از شيعيانتان هستم كور و ناتوان برايم بهشت را ضمانت كن .

--> ( 1 ) در فاصله چهل ميلى مدينه است . ( 2 ) اظله عالم مجردات كه جسم نيستند مجمع البحرين كه همان عالم ارواح است .